۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۵

#ایران - در گذر تاریخ ... ۲۱ اردیبهشت۱۳۳۷ – ۱۱مه۱۹۵۸ خسرو روزبه، مبارز فراموشی‌ناپذیر راه آزادی به شهادت رسید

در گذر تاریخ ...
۲۱ اردیبهشت۱۳۳۷ – ۱۱مه۱۹۵۸
خسرو روزبه، مبارز فراموشی‌ناپذیر راه آزادی به شهادت رسید


دراین روز، خسرو روزبه ‌افسرمبارز و میهن‌پرست، به دست دژخیمان رژیم‌شاه به‌جوخه‌ تیرباران سپرده شد.
خسرو روزبه ‌در شهر ملایر به‌دنیا آمد. او در سال ۱۳۱۶، دوره دانشکده افسری را به‌پایان رساند و وارد هنگ توپخانه ضدهوایی مرکز شد. روزبه ‌در زمینه‌های علمی و فنی از استعداد فراوانی برخوردار بود و چندین‌کتاب در زمینه‌های مختلف ریاضیات ـ تکنیک نظامی و سایرعلوم نوشت.
خسرو روزبه‌ از اعضای سازمان مخفی افسران حزب توده بود. پس‌از کودتای ۲۸مرداد ۱۳۳۲ که این‌سازمان با خیانت رهبران حزب، تماماً لو رفت، روزبه ‌نیز مورد شناسایی قرار گرفته و تحت‌تعقیب قرار گرفت. اما او توانست با زیرکی به‌مدت ۴سال از چنگ ساواک و ضد‌اطلاعات ارتش که به‌شدت به‌دنبال او بودند، ‌بگریزد و به‌مبارزه مخفی علیه حکومت کودتا ادامه دهد.‌
خسرو روزبه ‌در ۱۵تیرماه ۱۳۳۶ پس‌از یک درگیری نابرابر با مزدوران شاه خائن به‌چنگ آنان افتاد و ازآن‌پس، شکنجه‌ها و فشارهای فراوانی را تا لحظه شهادت تحمل کرد. رژیم‌شاه تلاش داشت تا او را نیز مانند رهبران خائن حزب توده به‌سازش و تسلیم بکشاند، اما روزبه‌ با مقاومت قهرمانانه دربرابر شکنجه‌ها و با دفاعیات پرشور خود در بیدادگاه نظامی، وفاداری خود به‌خلق را به‌اثبات رساند و مرگ سرخ را بر ننگ تسلیم ترجیح داد.
شایان ذکر است که سازمان نظامی حزب توده، از کادرها و امکانات وسیعی در ارتش برخوردار بود و اگر تسلیم‌طلبی و حلقه‌به‌گوشی رهبران خائن، حزب را فلج نکرده بود، توان ‌آن‌را‌ داشت که در مقابل کودتای ننگین ۲۸مرداد بایستد و ورق را برگرداند و مانع از سرنگونی دولت ملی دکترمصدق شود.
خسرو روزبه‌که درعین‌حال، شاعری توانمند هم بود، در بیدادگاه نظامی شاه گفت:
‌ای که پندم دهی از عشق و ملامت گویی
تو نبودی که من این‌جام محبت خوردم
تو برو مصلحت خویش بیاندیش
که من ترک جان کردم از این‌پیش که دل بسپردم
آخرین کلام خسرو روزبه‌قبل‌از اعدام این‌بود:
مشغول عشق جانان گر عاشقی‌ست صادق
در روز تیرباران باید که سر نخارد
خطابه‌تدفین از شاملو برای شهادت خسرو روزبه
غافلان
همسازند،
تنها توفان
کودکان ناهمگون می‌زاید.
همساز
سایه‌سانانند،
محتاط
در مرزهای آفتاب
در هیأت زندگان
مردگانند.
وینان دل به‌دریا افکنانند،
به‌پای‌دارنده‌ی آتشها
زندگانی
دوشادوش مرگ
پیشاپیش مرگ
هماره زنده از آن‌سپس که با مرگ
و همواره بدان نام
که زیسته بودند،
که تباهی
از درگاه بلند خاطره‌شان
شرمسار و سرافکنده می‌گذرد.
کاشفان چشمه
کاشفان فروتن شوکران
جویندگان شادی
در مجری آتشفشانها
شعبده‌بازان لبخند
در شبکلاه درد
با جاپایی ژرف‌تر از شادی
در گذرگاه پرندگان.
دربرابر تندر می‌ایستند
خانه را روشن می‌کنند،
و می‌میرند.



با ما در کانال تلگرام میهنی میسازیم همراه شوید

#ایران - در گذر تاریخ ... ۲۰ اردیبهشت۱۳۰۷ – ۱۰ مه۱۹۲۸ کاپیتولاسیون؛ قانون اسارت‌باراستعماری لغو شد

در گذر تاریخ ...
۲۰ اردیبهشت۱۳۰۷ – ۱۰ مه۱۹۲۸
کاپیتولاسیون؛ قانون اسارت‌باراستعماری لغو شد


دراین روز، قانون اسارت‌بار کاپیتولاسیون رسماً لغو شد و مردم سراسر ایران ‌‌آن‌را‌ جشن گرفتند.
یکصد سال قبل از این تاریخ (۱۲۰۷شمسی)، درزمان فتحعلیشاه قاجار، معاهده‌‌‌‌‌‌‌ اسارت‌بار ترکمانچای که ازجمله متضمن کاپیتولاسیون یا مصونیت اتباع خارجی بود به‌امضا رسید.
با قانون کاپیتولاسیون هرگونه مداخله و جنایتی از اتباع خارجی بخصوص دول استعمارگر در ایران رخ می‌داد کسی حق حسابرسی و دادخواهی نداشت و دست آنان را برای هرکاری باز می‌گذاشت.
طی یک صد سال پس از تصویب این قانون، لغو کاپیتولاسیون از خواستهای اساسی آزادیخواهان ایران بود.
لغو این قانون را ابتدا لنین بعد از انقلاب شوروی به‌طور یک‌جانبه اعلام کرد و دولت رضاخان که در این تاریخ به‌شدت به‌دنبال کسب مشروعیت برای سلطنت کودتایی خود بود، از آن سودجست و به‌دولتهای اروپایی و آمریکا اعلام کرد با توجه به‌تغییراتی که در دولت ایران اتفاق افتاده این معاهده ملغی می‌شود.

امضای عهدنامه ترکمانچای در سال 1207

با ما در کانال تلگرام میهنی میسازیم همراه شوید

#ایران - در گذر تاریخ ... ۱۹ اردیبهشت۱۳۴۷ – ۹ مه۱۹۶۸ ملا آواره؛ شخصیت مبارز و شاعر مترقی کرد به شهادت رسید

در گذر تاریخ ...
۱۹ اردیبهشت۱۳۴۷ – ۹ مه۱۹۶۸
ملا آواره؛ شخصیت مبارز و شاعر مترقی کرد به شهادت رسید


ملااحمد شلماشی معروف به‌ملاآواره توسط عوامل رژیم شاه به‌شهادت رسید.
ملاآواره در ادامه مبارزه خود با رژیم ضدخلقی شاه به‌جنبش مسلحانه‌یی که گروه ‌اسماعیل شریف‌زاده، روشنفکر مبارز کردستان آغاز کرده بود پیوست و از اعضای مرکزیت این جنبش شد.
ملاآواره یک هفته پس از شهادت شریف‌زاده (در ۱۹اردیبهشت سال ۱۳۴۷)، در محاصره‌‌‌‌‌‌‌ نیروهای سرکوبگر شاه درمنطقه سردشت قرار گرفت و به‌شهادت رسید.
از ملاآواره اشعار و سروده‌هایی به‌جای مانده که در آن با زبانی ساده از درد و رنج مردم محروم کردستان ایران سخن گفته و راه رهایی مردم این سامان را در اتحاد، همگامی وهمدلی و مبارزه‌یی بی‌امان با غارتگران و ستمکاران دانسته است.


با ما در کانال تلگرام میهنی میسازیم همراه شوید

#ایران - در گذر تاریخ ... ۱۸ اردیبهشت۱۳۳۳ – ۸ مه۱۹۵۴ وارطان سالاخانیان ارمنی دلیر و مبارز ایرانی به شهادت رسید

در گذر تاریخ ...
۱۸ اردیبهشت۱۳۳۳ – ۸ مه۱۹۵۴
وارطان سالاخانیان ارمنی دلیر و مبارز ایرانی به شهادت رسید


وارطان سالاخانیان به‌دست دژخیمان شاه به‌شهادت رسید.
وارطان سالاخانیان، از‌جمله ارمنیان مبارزی بود که پس از کودتای ۲۸مرداد، به‌چنگ دژخیمان شاه خائن افتاد.
او پس از تحمل چندین روز شکنجه، تا آخرین لحظه حیات خود به‌خلق و آرمانهایش وفادار ماند و با شهادت غرورآفرینش در زیر شکنجه نام خود را در دفتر پیشتازان آزادی ایران ثبت کرد
شاعر نامدار میهن، احمد شاملو شعری با نام ”مرگ نازلی” در رثای وارطان سروده است:
مرگ نازلی
«ــ نازلی! بهار خنده زد و ارغوان شکفت.
در خانه، زیرِ پنجره گُل داد یاسِ پیر.
دست از گمان بدار!
با مرگِ نحس پنجه میفکن!
بودن به از نبودشدن، خاصه در بهار...»
نازلی سخن نگفت
سرافراز
دندانِ خشم بر جگرِ خسته بست و رفت...
«ــ نازلی! سخن بگو!
مرغِ سکوت، جوجه‌ی مرگی فجیع را
در آشیان به بیضه نشسته‌ست!»
نازلی سخن نگفت؛
چو خورشید
از تیرگی برآمد و در خون نشست و رفت...
نازلی سخن نگفت
نازلی ستاره بود
یک دَم درین ظلام درخشید و جَست و رفت...
نازلی سخن نگفت
نازلی بنفشه بود
گُل داد و
مژده داد: «زمستان شکست!»
و
رفت...
احمد شاملو - زندان قصر ۱۳۳۳



با ما در کانال تلگرام میهنی میسازیم همراه شوید

۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۵

#ایران - در گذر تاریخ ... 17 اردیبهشت ۱۳۰۹ – 7 مه زلزله سلماس، این‌شهر را ویران کرد

در گذر تاریخ ...
17 اردیبهشت ۱۳۰۹ – 7 مه
زلزله سلماس، این‌شهر را ویران کرد


روز 17اردیبهشت سال 1309 یک زلزله سنگین، شهر سلماس و دهات اطراف آن‌‌را با خاک یکسان کرد و تمام مردم منطقه زیر آوار رفتند.
نیروهای کمکی فقط توانستند سیصدنفر را به‌صورت نیمه‌جان از زیر آوار خارج کنند.
در اثر این زلزله، صدهاکیلومتر راه، شکاف برداشت. آبهای زیرزمینی بیرون آمد و آب دریاچه‌‌‌‌‌‌‌ ارومیه بالا آمد. چندین کوه ریزش نمود و خطرات جانی بسیاری برای مردم آن مناطق ایجاد کرد.


با ما در کانال تلگرام میهنی میسازیم همراه شوید

۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵

#ایران - طنز حاج آقا بازی کامپیوتری

طنز حاج آقا بازی کامپیوتری


والا در گیم نت ها و بخصوص در نقاط اوج بازی روحانیت همیشه در معرض محبت مردمه
تازه اینجور مواقع که روحانیت متوجه می شوند که چه  پیوندهای نصبی و سببی با مردم داره
عمه بنده رو می شناسن، اضهار لطف می کنن، پدر و مادر و هفت جد و آباد ما رو مورد عنایت خودشون قرار میدن که بنده تازه متوجه میشم چقدر فامیل داریم ما ...



با ما در کانال تلگرام میهنی میسازیم همراه شوید

#ایران - در گذر تاریخ ... 16 اردیبهشت۱۳۵۴ – 6 مه شهادت مجید شریف واقفی

در گذر تاریخ ...
16 اردیبهشت۱۳۵۴ – 6 مه
شهادت مجید شریف واقفی


روز 16اردیبهشت سال 1354 مجید شریف واقفی عضو کادر مرکزی سازمان مجاهدین خلق ایران ، در جریان یک تو‌طئه‌‌‌‌‌‌‌ خائنانه‌‌‌‌‌‌‌ اپورتونیستی به‌شهادت رسید.
اپورتونیستهای چپ‌نما با سوءاستفاده از شهادت بنیانگذاران و اکثریت کادر مرکزی مجاهدین و همچنین درزندان‌بودن رهبری مجاهدین و اغلب کادرها و مسؤلان سازمان، به‌غصب مواضع کلیدی سازمان در بیرون از زندان پرداختند و کودتای خود را با ترور شریف واقفی به‌اوج رساندند.
شهادت مجید شریف واقفی که از مواضع اصولی بنیانگذاران سازمان در برابر انحرافات اپورتونیستی دفاع کرده و در برابر کودتای خائنانه اپورتونیستی قهرمانانه ایستادگی می‌کرد، ماهیت ضدانقلابی و ضدمردمی اپورتونیستهای چپ‌نما را بارز کرد.
کودتای اپورتونیستی که در یک‌مقطع به‌متلاشی‌شدن سازمان مجاهدین خلق ایران انجامید بزرگترین خدمت را به‌دیکتاتوری سلطنتی و ارتجاع آخوندی کرد و دستاوردهای مبارزات دهه‌‌‌‌‌‌‌ چهل و پنجاه مردم ایران برای آزادی و دموکراسی را برباد داد.
احیای مجدد سازمان مجاهدین خلق ایران با همان ایدئولوژی و آرم متعلق به‌مجاهدین، درسال 1354 درزندان توسط مسعود رجوی، رهبر مجاهدین، محقق گردید. مشی اصولی و مبارزه سیاسی افشاگرانه مجاهدین علیه این جریان خائنانه، اپورتونیستها را پس از دو سال ناگزیر از دست برداشتن از غصب نام و افتخارات مجاهدین نمود.

مجید شریف واقفی، شهید ایستادگی بر‌سر آرمان و اصول، دربرابر اپورتونیستهای چپ‌نما
16اردیبهشت، یادآور خاطره‌یی دردناک در جنبش انقلابی مردم ایران و به‌خصوص سازمان‌مجاهدین خلق ایران است. در روز 16اردیبهشت سال ۱۳۵۴، سردمداران خیانتکار جریان اپورتونیستی چپ‌نما که با یک‌کودتای خائنانه و با غصب نام و آرم و تمامی امکانات سازمان، مدعی تغییر ایدئولوژی سازمان شده بودند، دست به‌ترور ناجوانمردانه مجیدشریف‌واقفی زدند. بدین‌ترتیب مجاهد قهرمان مجیدشریف‌واقفی، خون پاکش را فدیه ایستادگی برسر پیمان وآرمان و اصول سازمان دربرابر اپورتونیستهای چپ‌نما کرد.
مجاهدشهید مجیدشریف‌واقفی بعداز ضربه ‌شهریور سال50 و دستگیری بخش عمده اعضا و کادرهای سازمان در کنار مجاهدان کبیر احمد و رضا رضایی و فرمانده، کاظم ذوالانوار، نقش عمده‌یی در بازسازی تشکیلات سازمان ایفا نمود. پس‌از دستگیری فرمانده ذوالانوار، مجید در مهرماه‌51 به‌عضویت مرکزیت سازمان درآمد. او درجریان سلطه منحرفان چپ‌نما بر‌سازمان تلاش کرد تا با گردآوری عده‌یی از اعضای سازمان که بر اثر اقدامهای ضدانقلابی اپورتونیستها پراکنده شده بودند، دربرابر جریان اپورتونیستی و غصب مواضع و امکانات سازمان مقاومت کند. کاری که خشم چپ‌نمایان خائن را برانگیخت و موجب شد توطئه قتل او را طرحریزی کنند. خائنان چپ‌نما که تصور می‌کردند با نابودی فیزیکی مجید و یارانش می‌توانند رشد و بالندگی شجره طیبه ‌مجاهدین را متوقف کنند، در بعد‌از‌ظهرروز 16اردیبهشت در یکی از خیابانهای خلوت تهران، او را به‌شهادت رساندند و پس‌از انتقال پیکر بی‌جانش به‌بیابانهای حومه تهران، آن‌را به‌آتش کشیدند. اپورتونیستهای چپ‌نما، با ضربه ‌خیانت‌بار خود به‌بزرگترین سازمان انقلابی و جنبش انقلابی علیه رژیم‌شاه، بزرگترین خدمت را به‌ساواک نموده و موجب بروز زودرس و قدرت‌گیری جریان راست ارتجاعی به‌سردمداری خمینی وآخوندهای وابسته به‌او گردیدند. ضربه ‌جریان اپورتونیستی چپ‌نما بر پیکر سازمان در سال54، بسا عظیم و سهمگین بود و تمامیت سازمان را از جهات مختلف به‌زیرضرب برد.
این‌ضربه ‌به‌لحاظ ایدئولوژیک، سیاسی، تشکیلاتی، تاریخی و اجتماعی به‌هیچ‌وجه با ضربه ‌ساواک در سال50، که در آن‌بیش‌از 90درصد کل کادرهای سازمان و صددرصدمرکزیت سازمان دستگیر شدند، قابل‌مقایسه نبود و بسا سهمگین‌تر، سخت‌تر و تلخ‌تربود و آثار مهلک‌تر وتباه‌کننده‌تری داشت.
در یک‌کلام در سال50 سازمان از دشمن اصلیش یک‌ضربه ‌نظامی‌خورد ولی از لحاظ سیاسی، ایدئولوژیک ‌و حتی اجتماعی، سرفرازبود و ازقضا جهش و ارتقاء تصاعدیش از همان‌زمان آغاز شد و با اقبال عظیم سیاسی و اجتماعی مواجه شد. به‌دنبال ضربه ‌سال ۱۳۵۰، اخبار مقاومتهای مجاهدین در زندان و در زیر شکنجه و همچنین دفاعیات کوبنده و مؤثر آنها در دادگاهها، برای اولین‌بار در بین مردم، آن‌هم درشرایط اختناق و سکون و سکوت آن‌دوران منعکس می‌شد و به‌آنها روحیه و امید می‌داد. اما درنقطه مقابل آن، ضربه ‌اپورتونیستها یک‌ضربه ‌ایدئولوژیکی از درون بود. یک‌جریان خائنانه‌ که با کودتای اپورتونیستی بر سرنوشت سازمان مسلط شده بود و با غصب نام و آرم سازمان مدعی بود که سازمان، تغییر ایدئولوژی داده و مارکسیست شده است. سازمانی که ایدئولوژی مشخص اسلام انقلابی را با آرم و آیه و شعارهای خود متجلی می‌کرد و خون بنیانگذاران و اعضای مرکزیت ودیگر کادرهایش را در این‌راه و برای این‌آرمان نثار کرده بود.
ضربه ‌اپورتونیستی نه‌فقط تمامی دستاوردهای سازمان را تا آن‌تاریخ به‌باد می‌داد بلکه آثار منفی و مخرب آن، ‌سازمان را به‌زیرصفر پرتاب می‌کرد و تا آن‌جا که به‌شرایط مشخص آن‌دوران برمی‌گردد، ضربه ‌قابل‌جبرانی نبود. مجاهد قهرمان مجیدشریف‌واقفی در مقابل این‌کودتای اپورتونیستی مقاومت ‌کرد و بر اصول سازمان پافشاری ‌نمود. او خواستار آن‌بود که ارتباط فعالتر با زندان برقرار شود و مشکلات ومسائلی را که اپورتونیستها ابتدا به‌صورت ابهام و سؤال مطرح می‌کردند، به‌زندان انتقال داده و به‌اطلاع مسعود، یگانه بازمانده مرکزیت و رهبری سازمان برساند. اما اپورتونیستها که اهداف شومی را در سر می‌پروراندند اولین‌کارشان تصفیه مجید بود.
آنها تمام امکانات مادی و حتی سلاح او را گرفتند، این‌در شرایطی بود که او برای ساواک شناخته‌شده و جانش در خطر بود. درشرایطی که مجاهدشهید شریف‌واقفی برای بازسازی تشکیلات سازمان و برقراری ارتباط با کسانی که به‌اصول سازمان وفادار مانده بودند، تلاش می‌کرد و نیازمند مباحث و آموزشهای ایدئولوژیک ‌سازمان برمبنای منابع اصیل و تدوین شده سازمان بود، اپورتونیستها کلیه منابع سازمانی را ازبین برده و از دور خارج کرده بودند. آنها برای اعمال فشار بر مجاهدین و وادارکردن آنها به‌دست‌کشیدن از عقاید خود از هیچ رفتار سرکوبگرانه و ضدانسانی فروگذار نکردند. تمام امکانات را از آنها دریغ می‌کردند، آنها را ایزوله کرده و تحت‌فشار قرار می‌دادند، تصفیه می‌کردند و حتی امکانات مادی را در یک‌اقدام کاملاً غیرانسانی از آنها سلب می‌کردند. ایجاد جو سانسور و ازبین بردن کلیه اسناد و مدارک آموزشی سازمان، یکی دیگراز اقدامهای آنان برای دست‌یافتن به‌اهداف ضدانقلابیشان بود. اقداماتی که سرانجام به‌ترور ناجوانمردانه مجیدشریف‌واقفی منتهی شد، اما خائنان و منحرفان نمی‌توانستند بفهمند که «نور حقیقت» خاموشی‌ناپذیر است. چراکه در دل سیاهترین شبهای ارتجاع ودیکتاتوری و در بدترین شرایط زندانها و شکنجه‌گاههای ساواک شاه، مسعودرجوی باشایستگی و استواری تمام، توانست حیات و آینده مجاهدین و آرمان و سازمان پیشتاز رهاییبخش خلق را زنده و سرفراز و بالنده و توفنده به‌پیش ببرد.
در پرتو رهبری مسعود، خون پاک مجیدشریف‌واقفی و یارانش نیز همچون خونهای پاک همه مجاهدین شهید و به‌ویژه خون مطهر بنیانگذاران سازمان، جوشید و خروشید و شجره طیبه ‌مجاهدین را در توفان هجوم ایلغار خمینی، این‌مهیب‌ترین نیروی ضدانقلابی تاریخ معاصر، هر‌روز سرفرازتر و بالنده‌تر پیش برد و به‌رغم همه توطئه‌ها و سرکوبیها مجاهدین هر‌روز درمسیر آرمان و چشم‌انداز پرشور رهایی وتوحید، قله‌هایی بس رفیع و باشکوه را درنوردیدند وبا چنین پشتوانه تاریخی، ایدئولوژیکی و تشکیلاتی توانستند بزرگترین ابتلائات را به‌سلامت ازسربگذرانند و با پایداری پرشکوه خود از شرکثیر، خیر عظیم استخراج کنند وانسجام تشکیلاتی خود را در زیر بزرگترین تهاجم نظامی و سیاسی حفظ نمایند.



با ما در کانال تلگرام میهنی میسازیم همراه شوید

#ایران - در گذر تاریخ ... ۱۶ اردیبهشت۱۲۹۰ – ۷ مه۱۹۱۱ شورش زنان اصفهان علیه فقر وکمیابی نان

در گذر تاریخ ...
۱۶ اردیبهشت۱۲۹۰ – ۷ مه۱۹۱۱
شورش زنان اصفهان علیه فقر وکمیابی نان


دراین روز، زنان در اصفهان به‌علت قحطی و فقر وکمیابی نان دست به‌تظاهرات گسترده‌یی علیه دولت زدند.
زنان تظاهرکننده به‌شهرداری حمله کرده و شهردار را که وابسته به‌دربار بود به‌قتل ‌رساندند. زنان سپس به‌مصادره‌‌‌‌‌‌‌ اموال ادارات دولتی پرداخته و محبوسین را از زندانها آزاد کردند.
به‌دستور حکمران اصفهان به‌روی آنان آتش گشوده شد. چندین تن از زنان زخمی شدند و سپس متفرق گردیدند.
حضور زنان در تظاهرات و مبارزه‌‌‌‌‌‌‌ اجتماعی از پیامدهای روشنی‌بخش انقلاب مشروطه بود.



با ما در کانال تلگرام میهنی میسازیم همراه شوید

#ایران - در گذر تاریخ ... ۱۴ اردیبهشت‌ ۸۹۴ – ۴ مِه ۱۵۱۵ جزیره‌‌‌‌‌‌‌ هرمز به دست پرتغالیها تصرف شد

در گذر تاریخ ...
۱۴ اردیبهشت‌ ۸۹۴ – ۴ مِه ۱۵۱۵
جزیره‌‌‌‌‌‌‌ هرمز به دست پرتغالیها تصرف شد


نیروهای پرتغالی به‌فرماندهی آلبوکرک به ‌جزیره‌‌‌‌‌‌‌ هرمز با ۲۶ کشتی حمله برده و این جزیره را به‌تصرف خود درآوردند.
نیروهای پرتغالی با قساوت و بی‌رحمی تمام، مردم این جزیره را که از بخشهای بندرعباس بود، کشتار کردند و بیش از یکصدسال بر این جزیره‌‌‌‌‌‌‌ حکومت کردند.
در سال ۱۶۲۲ میلادی امامقلی‌خان پسر الله‌وردی‌خان که حاکم فارس بود در یک پیمان مشترک با انگلیسیها به‌نیروهای پرتغالی حمله بردند و جزیره هرمز را آزاد کردند. از پرتغالیها یک قلعه مستحکم در هرمز باقیمانده است.




با ما در کانال تلگرام میهنی میسازیم همراه شوید

۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۵

#ایران - در گذر تاریخ ... 12 اردیبهشت 1361 شهادت محمد ضابطی عضو مرکزیت به‌ همراه گروهی از دیگر مسئولان، کادرها و اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران

در گذر تاریخ ...
12 اردیبهشت 1361
شهادت محمد ضابطی عضو مرکزیت به‌ همراه گروهی از دیگر مسئولان، کادرها و اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران


روز دوازدهم اردیبهشت سال 1361 طی سلسله‌یی از درگیریها بین پاسداران سرکوبگر و شبکه ویژه اطلاعاتی رژیم خمینی با گروههایی از اعضا و کادرهای مسئول سازمان مجاهدین خلق ایران در تهران، محمد ضابطی عضو مرکزیت سازمان مجاهدین به‌همراه جمعی از کادرها، مسئولان و اعضای مجاهدین به‌شهادت رسیدند.
محمدضابطی و اغلب مسئولان مجاهدین که در این نبردها به‌شهادت رسیدند از زندانیان سیاسی زمان شاه بودند که برای آزادی مردم ایران، شکنجه‌های بسیار دیده بودند. آنان پس از پیروزی انقلاب ضد سلطنتی، فریب خمینی را نخوردند و به‌عهد خود بر آزادی مردم ایران وفادار ماندند.
در این‌روز، قهرمانان مجاهدخلق، نصرت رمضانی، سوسن میرزایی، فاطمه یوسفی، زکیه محدث، فرشته ازهدی، قاسم باقرزاده، حمید جلالزاده، احمد کلاهدوز، محمد توانائیان فرد، مهین خیابانی خواهر سردار خیابانی، تقی اوسطی، اقدس تقوی و امیرهوشنگ آق‌بابا پس از ساعتها رویارویی با دژخیمان جنایتکار دریک نبرد نا برابر به‌شهادت رسیدند.

گرامی باد خاطره حماسه‌سازان مجاهد خلق محمد ضابطی و یارانش
روز 12اردیبهشت 61، تهران شاهد نبردهای عظیمی بود که از شرق تا غرب و از شمال تا بخشهایی از مرکز شهر را دربر می‌گرفت.
 از ساعت 2بعدازظهر با اولین‌شلیک، تهاجم هم‌زمان پاسداران به‌چندین‌پایگاه مجاهدین شروع شد. نبرد تا ساعتهایی پس‌از نیمه‌شب ادامه داشت و رشیدترین فرزندان ایران، با مقاومت دلیرانه خود درسی فراموشی‌ناپذیر به‌خمینی‌دجال و مزدوران آدمکش او دادند. دشمن از زمین و هوا با سلاحهای نیمه‌سنگین و حتی سلاح سنگین و شلیک‌با هلیکوپتر، پایگاهها را می‌کوبید. شهر درهاله‌یی از انفجار و دود و آتش غرق شده بود. بیش‌از 60زن و مرد مجاهدخلق، ایستاده بودند تا آنطور که شایسته مجاهدخلق است، رایت شرف یک‌خلق را تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خون برافراشته نگاه دارند.
روز 12اردیبهشت، مجاهدان قهرمان با پایمردی و حماسه شورانگیز فرمانده والامقام محمد ضابطی و سایر همرزمان قهرمانش یک‌آزمایش بزرگ را باموفقیت پشت‌سر گذاشتند و سربلند و سرافراز درخاطره خلق و میهن جاودانه شدند.
مجاهد قهرمان محمد ضابطی، همواره نامش همراه با بزرگترین حرکتها‌ی مردمی علیه ارتجاع خمینی؛ از مبارزات سیاسی سالهای 60 و میتینگ بزرگ امجدیه گرفته تا تظاهرات 7اردیبهشت و خیزش عظیم سازمان‌یافته مردمی در30خرداد60 عجین شده است. او به‌مثابه‌ی یک‌ انقلابی تمام‌عیار و یک‌مجاهد فداکار، خطوط استراتژیک‌سازمان را دربرخورد با ارتجاع پیاده می‌کرد و با ابتکار و خلاقیت، دستاوردهای سیاسی ‌آن‌را‌ بیشتر و افزون‌تر می‌نمود. این‌خلاقیتها برای پیاده‌کردن خطوط سازمان از فردای 30خرداد60 اهمیت بیشتری یافت. محمد ضابطی در رأس بخش اجتماعی سازمان، توانست به‌سرعت روابط و مناسبات علنی را با مرحله و فضای جدید منطبق نماید و تشکیلات بسیار گسترده‌یی را وارد مناسبات مخفی، نظامی و تهاجمی‌کند.
درروزهای پرتلاطم مقاومت درسالهای 60 و 61، در شرایطی که دژخیمان و سردمداران خونخوار رژیم تلاش می‌کردند، با موج شقاوت‌بار اعدامها و شکنجه‌های قرون‌وسطایی، مقاومت مجاهدان و مبارزان را درهم بشکنند و با انواع تبلیغات رذیلانه و یا پخش ندامت برخی عناصر درهم‌شکسته و بخصوص برخی از مدعیان از تلویزیون، گرد یأس و انفعال در جامعه بپاشند، ناگهان خروش پایداری مجاهدان و شعله‌های مقاومت حماسی آنان در چندین‌نقطه تهران زبانه کشید، تهران گرمای ‌آن‌را‌حس کرد و مجاهدان پاکباز درپایان آن‌نبرد نابرابر، تنها پیکرهای سوخته و متلاشی‌شده و پایگاههای ویران‌شده خود را برای دشمن باقی گذاشتند. اگر‌چه خمینی و خیل رجالگان و دژخیمانش به‌صحنه‌گردانی لاجوردی، از شهادت تنی‌چند ‌از ارزنده‌ترین کادرهای سازمان، شادمانیها نمودند و اگر‌چه مردم ستمدیده ما، به‌خاطر ازدست‌دادن تعدادی از رشیـدترین فرزنـدان دلاور خـود گریستـند، اما در گرماگـرم یأس‌پراکنیهای تلویزیونی رژیم، مردم ایران، روح سرخ و پرصلابت مقاومت و انقلاب را به‌چشم دیدند و سرشار از افتخار و امید شدند.
چند‌روز بعد روز 19اردیبهشت، گروهی دیگر از کادرهای مجاهدین برسکوی قهرمانی صعود کردند و پرچمی را که از یاران خود در 12اردیبهشت گرفته بودند، دیگربار به‌اهتزاز درآوردند.
 خمینی در رسانه‌های ارتباطی خود «طبل شادیانه» می‌کوبید و برای هزارمین‌بار تکرار می‌کرد که «کار مجاهدین، این‌بار دیگر به‌پایان رسیده است». دژخیم با نشان‌دادن پیکرهای پاک مجاهدین در تلویزیون می‌خواست فضای رعب و تسلیم را دامن بزند. غافل ازاین‌که صحنه‌های رشادت و پاکبازی فرزندان قهرمان خلق، مردم ایران را رو‌در‌روی خمینی، قرین غرور و افتخار کرده است.
حماسه دلاوری مجاهدان، دهان‌به‌دهان، سینه‌به‌سینه و کوچه‌به‌کوچه بین مردم ردوبدل می‌شد و آنها شوروشوق ناشی از دلاوریهای فرزندان مجاهد خود را در میان اندوه و تأثر خود ابراز می‌کردند.
درآخرین ساعتهای نبرد، مزدوران رژیم که انتظار چنین مقاومت جانانه‌یی را نداشتند، به‌ستوه آمده و در نهایت خشم و استیصال، با مسلسل و تیربار به‌سوی پایگاهها شلیک‌می‌کردند. عملیاتی که به‌زعم آنها و باآن‌همه پیش‌بینی و تدارکات قبلی می‌بایست درکوتاه‌مدت با «موفقیت» به‌پایان برسد، اینک ساعتهای متمادی به‌درازا کشیده و در تمام شهر توفان به‌پا کرده بود و خشم و اعتراض مردم را نسبت به‌رژیم و ستایش و تحسین آنان را نسبت به‌فرزندان دلیر و پاکبازشان برانگیخته بود. سرانجام، مزدوران درمانده که گمان نمی‌کردند تسخیر پایگاههای مجاهدین چنین بهایی را بطلبد، با شلیک‌وحشیانه موشکهای آر.پی.جی و رگبار مسلسلهای سنگین توسط هلیکوپتر، «دژهای تسخیرناپذیر شرف» را به‌آتش کشیدند و به‌این‌ترتیب، نبرد را درآن‌نقطه به‌پایان بردند.
اگر‌چه جای سردارضابطی و یارانش خالی است، اما یادشان در قلب و ضمیر هزاران مجاهدخلق و رزمنده ‌ارتش آزادی در شهر شرف، اشرف و درهرکجای جهان و در قلوب مردم مجاهدپرور، جاودانه است.
کانون اصلی مقاومت
اوج درگیریهای روز 12اردیبهشت و کانون اصلی مقاومت در پایگاه فرمانده ضابطی (واقع در کامرانیه) بود. در آن‌پایگاه، مجاهدان قهرمانی چون نصرت رمضانی، شیرزن جنگاوری که به‌گواه همسایگان و مردم محل با شجاعت و صلابت شگفت‌انگیزی ازاین‌سو به‌آن‌سو می‌دوید، عملیات دفاع را فرماندهی می‌کرد و برای شکستن حلقه محاصره و دورکردن کادرهای مستقر درپایگاه از آن‌معرکه راه باز می‌کرد.
درآن‌پایگاه همچنین مجاهدان قهرمان قاسم باقرزاده، حمید جلال‌زاده، سوسن میرزایی، پری یوسفی، زکیه محدث، احمد کلاهدوز، محمد تواناییان‌فرد، فاطمه (تاجی) مهدوی‌کرمانی، اقدس تقوی، امیرهوشنگ آق‌بابا نیز دلیرانه دربرابر تهاجم پاسداران ظلمت و تباهی ایستاده بودند و حماسه می‌آفریدند. آنان چنان صحنه‌های پرشوری از مقاومت و دلاوری را در مقابل چشمان شگفت‌زده مردم آفریدند که هرگز از خاطره‌ها نخواهد رفت.
گزارش یک‌شاهد از صحنه
این‌گزارش توسط یکی از زنان مجاهدخلق که درمیان جمعیت محل، شاهد صحنه‌هایی از حماسه 12اردیبهشت بوده به‌ثبت رسیده است:
 «از صبح، پشت ”صامت“ (بی‌سیم مزدوران دادستانی و کمیته‌چیهای جنایتکار) بودم. ساعت یازده بود که پیامی در ”صامت“ شنیدم و چرتم پاره شد. مرکز منطقه‌یک‌با ”دادستانی اوین“ تماس می‌گرفت و راجع به‌ ”مورد“ ی با او حرف می‌زد. بعداز آن‌هم به‌ستادهای ”منطقه‌یک“ پیام داده شدکه «برادران، امروز برنامه داریم، ‌آماده باشید». سپس ستادها با واحدهایشان تماس گرفتند و از واحدها خواستند که هرچه سریعتر به‌ستادهای خود مراجعه کنند و بعد صدایی به‌خنده بلند شد: ”قربون امام“ ! ظاهراً ضحاک جماران خون می‌خواست و باید هرچه سریعتر به‌او می‌رسید! آن‌هم خون پاکترین و رشیدترین فرزندان این‌میهن.
در آن‌روز هوا هم با روزهای قبل فرق داشت بااین‌که رو به‌تابستان می‌رفت ولی خنک بود. پس‌از شنیدن پیامها فکر کردم شاید ”مورد“ مربوط به‌پایگاه ما باشد؛ بنابراین‌سریع آماده شدیم تا به‌موقع، عکس‌العمل مناسب را انجام دهیم. برای اطمینان کامل و نیز تحقیقات لازم به‌گشت در اطراف پایگاه پرداختم، خبری نبود. دوباره برگشتم و ”صامت“ را روشن کردم. ساعت یک‌بعدازظهر، پیام‌دهنده در صامت اعلام کرد: «برادران، دیگر پشت شبکه کسی پیام نفرسته. ازاین‌به‌بعد شبکه قطع میشه». در این‌موقع ”حسن“ از راه رسید، پرسیدم: بیرون چه خبر؟ گفت: به‌نظرم غیرعادی آمد. چند‌واحد گشتی در خیابان بودند. گفتم: امروز خبری هست، باید هم خیلی مهم باشد چون انرژی زیادی روی آن‌گذاشته‌اند. بعداز تقسیم مسئولیتها قرار شد برادر دوازده‌ساله‌ام در جای امنی قرار بگیرد تا در موقع درگیری، آسیب نبیند. درهمین‌حال صدای تک‌تیر کلتی بلند شد و بلافاصله رگبار تیربار، سکوت منطقه را درهم‌شکست. با این‌صدا همه ‌مردم سراسیمه بیرون‌آمدند. کم‌کم محل شلوغ می‌شد و مردم داشتند به‌کوچه ‌محل حادثه نزدیک‌می‌شدند که یک‌بیوک آبی‌رنگ با 4سرنشین مسلح به‌ژ3 که ظاهراً هماهنگ‌کننده ‌واحدها بود با بلندگو اعلام کرد: «از اهالی می‌خواهیم سریع محل را ترک کنند و به‌خانه‌هایشان برگردند».
درگیری در منظریه، کامرانیه و فرمانیه به‌شدت ادامه داشت و آمبولانسها مرتب در رفت‌وآمد بودند. ساعت شش‌ونیم سروکله‌ آمبولانس پیدا شد و دوباره چند جسد دیگر! ساختمانی را از دو‌کوچه قبل، بسته و محاصره کرده بودند. راهها و تمام پشت‌بامها را قرق کرده بودند و اجازه ‌هیچ ترددی حتی به‌اهل کوچه نمی‌دادند. یکی از همسایه‌ها می‌گفت: ”اول صدای شلیک‌کلت آمد و بعدش صدای تیربار. دوتا از مجاهدین توانستند محاصره را بشکنند ولی در آخرین لحظه پاسدارهای جلاد آنها را زدند“. من هنوز بین جمعیت بودم. احساس عجیبی داشتم. بغض گلویم را گرفته بود، در عین‌حال احساس غرور می‌کردم. احساس غرور ازاین‌که همرزمانم آن‌طور دلیرانه مقاومت می‌کردند، بچه‌هایی که آن‌طور با سلاح سنگین مورد هجوم دشمن قرار گرفته بودند.
چند‌تا از دخترهای جوان محل، کنار هم ایستاده بودند و پچ‌پچ می‌کردند. یکی می‌گفت:‌ «توی خونه بنزین داریم. کوکتل هم بلدم درست کنم». پسر هفت‌ساله‌یی که آن‌جا بود گفت: من جلو ماشین پاسدارها ایستاده بودم که یک‌پاسدار از بی‌سیم‌چی پرسید انبار اسلحه رسید یا نه؟ و مأمور بی‌سیم با عصبانیت جواب داد: آره رسیده و بعد با دستش به‌وانت سربسته ‌کنار خیابان اشاره کرد. دختر جوان گفت: ما که کاری برای مجاهدین نمی‌توانیم انجام بدهیم. حداقل برویم و انبار اسلحه را آتش بزنیم. کم‌کم داشت غروب می‌شد. از نقاط دیگر هم با همان‌شدت، صدای درگیری می‌آمد. ناگهان با صدای انفجاری مهیب، دود غلیظی از ساختمان ـ‌پایگاه‌ـ واقع در منظریه بلند شد و بعد درگیری به‌کلی قطع شد. مزدوران خمینی که دیگر قادر به‌دادن تلفات بیشتر نبودند، سرانجام با آر.پی.جی آن‌پایگاه را مورد حمله قرار دادند. ولی هنوز چندی نگذشته بود که دوباره مقاومت از داخل پایگاه ادامه یافت. گویا هنوز یک‌نفر زنده بود و می‌رزمید. یکه و تنها روی پشت‌بام و در کنار اجساد همرزمانش، تنهای تنها، درحالی‌که پاسداران جنایتکار بی‌وقفه به‌سویش شلیک‌می‌کردند و او تا آخرین نفس پایداری می‌کرد.
ساعت نه‌وسی‌دقیقه‌شب، درگیری فرمانیه به‌پایان رسید. مردم تا ساعت11 درکوچه‌ها بودند. زنی که پسرش پاسدار بود، می‌گفت: به‌ما اجازه دادند که برویم و خانه‌ها را ببینیم. اجساد مجاهدین مثل ذغال شده بود. آخر این‌جوانها چه کرده‌اند که این‌طوری باید به‌خاک‌وخون کشیده شوند؟! امیدوارم روزی خدا انتقام این‌خونهای به‌ناحق‌ریخته‌شده را بگیرد».
در خیابان ستارخان
در خیابان ستارخان نیز هم‌زمان با درگیری پایگاه کامرانیه، مجاهدین قهرمان حمید خادمی، حسن رحیمی، حسن صادق، فرشته ازهدی، مهین ابراهیمی، معصومه میرمحمد و مادر مجاهد ایران بازرگان و تعداد دیگری از مجاهدین در‌برابر پاسداران خمینی به‌مقابله برخاسته بودند. شکوه صحنه‌های نبرد در خیابان ستارخان، تمامی مردم را در شگفتی از دلاوریهای مجاهدین و در خشم و نفرت از جلادان خمینی فرو‌برده بود.
شکوه مقاومت مجاهدین قهرمانی که با فریادهای مرگ بر خمینی، آخرین دقایق حیات خود را می‌گذراندند، شکوه نبرد مادری 60ساله که در کنار فرزندانش، می‌رزمید و وفاداری عنصر مجاهد را به‌خلق و انقلاب به‌اثبات می‌رساند، شکوه خونهایی که بر خاک می‌ریخت تا شرف یک‌خلق بر‌خاک نریزد و شکوه اسلام عشق و انسانیت و رحمت و رهایی مجاهدین دربرابر ارتجاع ضدبشری خمینی که دجالانه برآن، ‌نام اسلام گذاشته بود.
نبرد یک‌شیرزن تنها
در نارمک (شرق تهران)، درهمان‌روز یک‌پایگاه دیگر مجاهدین مورد حمله قرار گرفت. در این‌پایگاه، تنها یک‌شیرزن مجاهدخلق، خدیجه مسیح، حضور داشت که یک‌تنه به‌حملات گرگهای هار خمینی که از چندسو هجوم آورده بودند، پاسخ می‌گفت.
این‌مجاهد قهرمان، آن‌چنان دلیر و بی‌باک جنگید و به‌دفاع دربرابر حملات پاسداران برخاست که پاسداران فکر می‌کردند با تعداد زیادی از مجاهدین سروکار دارند. بدین‌ترتیب، دشمن هر‌لحظه نیروهای تازه‌تری را برای حمله و هجوم بسیج می‌کرد. اما هنگامی‌که در پایان نبرد تنها یک‌جسم بی‌جان یعنی پیکر سوراخ‌سوراخ یک‌زن را از پایگاه خارج کردند؛ حقیقت روشن شد و جلادان خمینی، زبونانه سعی کردند هرچه زودتر پیکر بی‌جان شهید قهرمان خدیجه مصباح را از‌برابر چشمان حیرت‌زده‌ مردم دور کنند تا شاید بر‌رسواییها و ددمنشیهای خود پرده بیفکنند.
آخرین تلفن به‌خانواده
مجاهدخلق مهین خیابانی، خواهر سردار‌شهید خلق «موسی» نیز در زمره‌شهیدان 12اردیبهشت بود. در یکی دیگر از پایگـاهها، مجاهدان قهرمان مهین خیابانی و تقی اوسطی تا آخرین نفس ایستادند و جنگیدند و به‌شهادت رسیدند. مجاهدشهید مهین خیابانی در آخرین دقایق حیاتش به‌خانه ‌یکی از نزدیکانش تلفن زد و جریان حمله‌پاسداران و آخرین وضعیت خود را تشریح کرد. این‌دو‌مجاهد دلیر پس‌از ساعتها مقاومت، در شعله‌های آتشی که از انفجار موشکهای آر.پی.جی برخاسته بود، پروانه‌وار سوختند و به‌شهادت رسیدند، به‌طوری‌که مزدوران رژیم تا هفته‌ها بعد نتوانسته بودند هویت این‌دو قهرمان مجاهد را شناسایی کنند.
کانون دیگر مقاومت، در 21متری جی، کوچه ‌رازیانه بود که هم‌زمان با دیگر کانونها مقاومت می‌کرد. در این‌پایگاه، مجاهدان قهرمان غلامعلی صادقی نیستانی و همسرش مژگان موفق به‌همراه یک‌ یا دو مجاهد دیگر به‌فرماندهی مجاهد قهرمان سعید منبری، در زیر رگبار گلوله‌های پاسداران خمینی تا آخرین نفس مقاومت کردند و سرانجام هنگامی‌که پاسداران به‌حریم پایگاه ویران‌شده‌ مجاهدین پای نهادند چیزی جز چند پیکر بی‌جان به‌دست نیاوردند.




با ما در کانال تلگرام میهنی میسازیم همراه شوید