‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران٫قیام. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران٫قیام. نمایش همه پست‌ها

۹ بهمن ۱۳۹۶

#ایران - توفان انقلاب: عبور از نظام (گفت‌وگو با محمدعلی توحیدی)

 توفان انقلاب: عبور از نظام (گفت‌وگو با محمدعلی توحیدی)


مجری: قیام مردم ایران بسیاری از موضوعات را مشخص و تعیین تکلیف کرد. خاتمی در روزهای اول قیام دی‌ماه، علیه مجاهدین و قیام‌آفرینان موضعگیری کرد؛ همین‌طور به خامنه‌ای پیام داد و خوشرقصی کرد. این موضوع حتی مهره‌های باند خودش را به اعتراض واداشت. یکی از اینها صادق زیباکلام بود که گفت: «تیر خلاص را رئیس دولت اصلاحات به شقیقه ناآرامی‌ها شلیک کرد. اگر بگویم تا اینجا بازنده اصلی وقایع اخیر اصلاح‌طلبان بوده‌اند، سخنی به اغراق نرفته. ای کاش اصلاح‌طلبان در این شرایط مسئولیت‌پذیرتر رفتار می‌کردند».
سوال: چرا خاتمی با حیله‌گری‌یی که دارد، این اشتباه را می‌کند و باعث می‌شود صدای باند خودش هم دربیاید؟
محمدعلی توحیدی: زیباکلام می‌گوید خاتمی تیر خلاص زده؛ اما می‌گوید به ناآرامی‌ها تیرخلاص زده است. واقعیت امر این است که تیر خلاص زد؛ ولی  به جسد بی‌جان چیزی به‌نام اصلاح‌طلبی قلابی در رژیم ولایت فقیه.
اما پاسخ به سؤال شما؛ علت در خود انقلاب و در خود قیام است. این‌جا همان جاهایی است که تعبیر انقلاب برای همان چیزی که در روزهای دی ماه شاهدش بودیم ـ و الآن هم ایران را در برگرفته و به طرق مختلف بارز و ظاهر می‌شود ـ توفان یک انقلاب است.
وقتی امواج توفانی انقلاب با حضور مردم، با حضور خلق به حرکت درمی‌آید، همان‌طور که شما در اول صحبت اشاره کردید، خیلی چیزها را تعیین‌تکلیف می‌کند و صفحه مختصات سیاسی اجتماعی کشور را به‌کلی عوض می‌کند و به هم می‌زند. آن ادبیات  و آن چیزی که سلطه و سرکوب رژیم و همین‌طور ارتجاع  و استعمار با هم ترسیم کردند، کل میز را به هم می‌زند. وقتی کل میز به هم می‌خورد، این اشتباهات ناگزیر است.
    از سال ۷۶که بازی اصلاحات قلابی‌خاتمی تا ۹۶بالا گرفت،۲۰سال چنین بختکی، چنین ماجرایی و چنین کشاکش و  جنگ سیاسی فراگیر در کشور ما در جریان بوده است. آن وقت که  آمریکا مجاهدین را توی لیست تروریستی برد، مقامات بالای دولت کلینتون رسماً گفتند که ما به‌خاطر خاتمی این کار را کردیم؛ یعنی حذف مجاهدین. آن موقع که مجاهدین در اشرف، در معرض حمله و بمباران دولت بوش و انگلیس بودند، آخوند خاتمی در بیروت بود و می‌گفت در مورد مجاهدین به توافق رسیدیم؛ چرا حمله‌یی صورت نگرفته؟ یعنی یک باندی از حاکمیت با مهره‌هایی با سوابق مشارکت در قتل‌عام، در جنگ و کشتار. همین خاتمی در به کشتن دادن صدها هزار نوجوان ایرانی در میدانهای مین دست داشته است. این‌ها با اتیکت اصلاح طلبی به میدان آمدند. یک پروژه امنیتی و حفظ نظام و حذف مجاهدین و نیروهای انقلابی و مخالفان واقعی  نظام را تحت عنوان اصلاح طلبی به راه انداختند . وقتی هم رئیس دولت اصلاحات بود، یک روزنامه به نام آریا اشاره کرده بود که داستان ۶۷ چه بود؟ در همین بحثهایی که اخیراً توی جنبش دادخواهی بالا گرفته  بود، آمده بود که خود خاتمی و آن وزیر ارشادش مهاجرانی _ که الآن هم مأمور یک کمپانی استعماری است _ روزنامه را  بستند. چرا؟ چون حرف از قتل‌عام زده  بود.  خوب، این بساط اصلاح‌طلبی قلابی و آن ادبیاتی که ایجاد کرده که اصلاح‌طلب اینجایش خوب است، آنجایش بد است و کم و زیاد است، کل این بازی را توده مردم، انقلاب مردم  و قیام مردم به هم زده است. چون به هم زده، این‌ها ناگزیر از اشتباهات می‌شوند. 
سوال: آقای توحیدی! می‌گویید این اشتباهش ناگزیر بوده است. این هفته خاتمی آمده با چرخش‌مداری، با نوعی به  نعل و به میخ زدن، خواست موضوع را رفع و رجوع کند. آیا به نظر شما اینطور نیست؟
محمدعلی توحیدی: البته این کار را کرد، این بازی را کرد؛ این دیگر اثر  ندارد، اثری نداشت و یک جواب و تودهنی بزرگ از «هشتک براندازم» دریافت کرد. مگر چه گفت؟ همان حرف را زد و همان اشتباهات را تکرار کرد. بازی و چرخش‌مداری مضحکی بود؛ برای این‌که رفع و رجوع کند، باز هم همان اشتباه را تکرار کرد. باز هم توی حرف‌هایش گفت با قیام‌کنندگان و مجاهدین باید مرزبندی کنیم و با خامنه‌ای همگرایی کنیم و آن یکی باند _ دولت روحانی _ هم تنها راه‌حل است. این تکرار همان تیر خلاص است. در نتیجه اثر ندارد. حالا  بعضی‌ها اظهار تأسف می‌کنند. خوب، این امامزاده کور می‌کند، شفا نمی‌دهد. هر چقدر هم به میدان بیاید و بیشتر حرف بزند، بدتر تکرار می‌شود و همین اشتباه ناگزیر را دارند؛ چون در اساس بازی تمام است. به قول آن شعار که «دیگه تمومه ماجرا».
سوال: آقای توحیدی! سعید حجاریان مهره اطلاعاتی سابق همین رژیم و تحلیلگر باند مغلوب، اخیراً تحلیلی نوشته و نتیجه‌گیری مشخصی کرده است. اجازه بدهید  بخوانم: «دستاورد اعتراضات اخیر، تعلیق شعار عبور از روحانی نزد جناح راست بود؛ مسا‌ئلی که قبل از قیام مطرح بود؛ چرا که آنها به‌صورت غریزی نتیجه گرفتند که بدیلی در مقابل روحانی ندارند و باید به هر روش او را حفظ کنند».
سوال: معنی این حرف چیست؟ آیا می‌خواهد به باند غا لب بگوید که تنها روحانی می‌تواند این رژیم را نجات دهد؟
محمدعلی توحیدی: این حرف، همین است که آنها هم به این نتیجه رسیدند. اما از نظر من معنای حرف‌های حجاریان هم دقیقاً مصداق حرف رفیقشان زیباکلام است. یک تیر خلاص هم این دارد به  دستگاه می‌‌زند.
بعد از  انتخابات، آن‌قدر روحانی در کرنش با خامنه‌ای و در مجیز‌گویی برای  قاسم سلیمانی و سپاه پاسداران پیش رفت که در سازش با این‌ها از آن چیزهایی که در دولت یازدهم می‌گفت هم دست برداشت؛ طوری که این‌ها که دم از اصلاح‌طلبی می‌زدند،  معاون روحانی  هم داشت با او دعوایش می‌شد.
بنابراین این‌ها دیده بودند که روحانی در کرنش با خامنه‌ای و دستگاه باند غالب، به چه روزی افتاده است. این‌که حالا بر می‌گردد و به‌اصطلاح می‌گوید تنها راه این است که به همین روحانی دخیل ببندید، دارد به آن یکی باند به‌عنوان کارشناس سیستم توصیه می‌کند. حجاریان علاوه بر جنبه اطلاعاتی که اشاره  کردید، شکنجه بسیار هم کرده و الآن لباس اصلاح‌طلبی به تن کرده است. همه حرفش این است که عبور از  روحانی، می‌شود عبور از جمهوری اسلامی و آن هم می‌رسد به یک تونلی  که آخرش چیزی دیده نمی‌شود. در نتیجه، باید روحانی را دریافت.
هر ادعایی که این‌ها خودشان می‌کردند که چرا روحانی این کار را می‌کند، آن کار را نمی‌کند،   می‌خواستند بعد از فضیحت شکست‌های روحانی، یک چیزی مقابل او علم کنند. این، تیر خلاص به آن هم هست. بنابراین این هم از همان سنخ است. چیز جدیدی در آن  نیست.  مثل حرف آخوند خاتمی که ما باید  تروریست‌ها، مجاهدین و قیام‌آفرینان را سرکوب کنیم و خودمان هم با هم همگرایی کنیم. این نسخه جدیدی نیست. این فقط اذعان به پایان ماجرا است.
سوال: بعد از این  قیام، موضوعی در رابطه با باند مغلوب مطرح می‌شود. مشخصاً می‌گویند مسأله غافلگیری است؛ این‌ها غافلگیر شدند؛ در صورتی که من دیده بودم خودشان پیش‌بینی زلزله اجتماعی را می‌کردند.  چطور می‌توانیم بگوییم غافلگیر شدند؟
محمدعلی توحیدی: این‌ها خودشان می‌گویند و بسیاری از ناظران و تحلیل‌گران هم می‌گویند که به فاصله چند ماه بعد از دور دوم روحانی _ که به‌اصطلاح انتخابات و رأی‌گیری و این بازی‌ها در رژیم  بود ـ هم خامنه‌ای شکست خورد و هم مهندسی‌اش. چند ماه  نگذشته، جامعه بلند می‌شود، توفان انقلاب برپا می‌شود و تمامیت این رژیم را با شعار مرگ بر روحانی و خامنه‌ای، نفی می‌کند. این برای اینها بسیار غافلگیر‌کننده است. غافلگیری از بابت این نیست که این‌ها نمی‌دانستند روی بشکه باروت زندگی می‌کنند؛ به‌خاطر این‌ است که این جامعه، امواج قیامش از ۳۰خرداد به بعد در مشهد،  بوکان، اراک، قزوین، اسلامشهر  و... همینطوری بود و بود. حجاریان هم نوشته امواج قیام همین‌طور می‌آید، مثل امواج دریا می‌رود و قوی‌تر برمی‌گردد. در همین مطلبی که اشاره کردید، گفته که باز هم بنیاد این اعتراضات  پابرجاست.
این‌ها را می‌گفتند؛ ولی چه چیز غافلگیرشان کرد؟ این‌ که بعد از چند ماه از آن بازی سیاسی، این‌طوری توسط قیام مردم کوبیده شدند. اتفاقاً همین حجاریان اشاره کرده که این قیام و خیزش و ناآرامی‌ها _ هر اسمی که آنها می‌گذارند _ هم معیشتی  بود، هم سیاسی. معیشتی آن که واضح است. کارد به جان و استخوان مردم رسیده که بلند شدند و این  فریادها و اعتراضات را کردند.  سیاسی‌اش چیست؟ تعیین تکلیف این جنگ سیاسی که طی این مدت وجود داشته است. با شعار مرگ بر خامنه‌ای و عبور از تمامیت این نظام که شما آخوندها بروید گورتان را گم کنید و این‌که شما را نمی‌خواهیم، توده‌های مردم به اشکال مختلف از این نظام عبور می‌کنند. تعیین تکلیف یک رشته و یک سری سیاستهای اساسی را نشان می‌دهند.
بر سر جنگ ضدمیهنی، چه کسانی در اردوی جنگ بودند؟ چه کسانی در اردوی صلح بودند؟ بر سر برنامه اتمی، بر سر دخالت در سوریه، بر سر مسائل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، این تعیین تکلیف یک سیاستی است. این جنگ طرفی  داشته، راه‌حل و آلترناتیوی داشته است. الآن در این قیام، پا سخ آن در جامعه بیرون زده و مسأله  تعیین تکلیف شده است. این‌ها همین را نمی‌توانند ببیند. نسبت به این غافلگیر شدند.
 بعد از فاصله کوتاهی که از انتخابات گذشته ـ که نتیجه آن هم پیروزی کارزار تحریم و شعار   «نه جلاد _ نه   شیاد»  بود ـ هر ناظر سیاسی می‌تواند بفهمد که نتیجه آن انتخابات با رأی‌های قلابی که به اسم روحانی اعلام کردند _ و رئیسی هم می‌گفت من هم ۱۶میلیون دارم _ این دعواها را جامعه ایران تعیین تکلیف کرده است.
 آن سیاستی که حرفش نفی تمامیت نظام است، شعارش نفی خامنه‌ای، نفی بمب‌سازی اتمی و دخالت در کشورهای منطقه است، پیروز شده و تعیین تکلیف شده است. این‌ها نسبت به این سیاست غافلگیر شدند.



آری،
میهنی می سازیم
که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است
با ما در کانال تلگرام میهنی میسازیم همراه شوید

۲ بهمن ۱۳۹۶

#ایران - اعترافهای ناگزیر به سرخ‌ترین واقعیتها

 اعترافهای ناگزیر به سرخ‌ترین واقعیتها


این روزها شاهد اعتراف برخی مهره‌ها و رسانه‌های اصلی رژیم به ‌واقعیتهایی هستیم که در گذشته به‌ندرت مطرح می‌شد. برخی از این اعترافها عبور از مرزهای سرخ نظام محسوب می‌شود. حدودی که در گذشته کسی نزدیکش نمی‌شد. حتی در نطق‌های اعضای مجلس می‌بینیم که آنها پرده‌هایی را کنار می‌زنند که در شرایط قبل از قیام باورکردنی نبود.
برای بررسی علت و چرایی بیان این اعترافات در شرایط فعلی، یکی از نطق‌های پیش از دستور مجلس یکشنبه اول بهمن را بررسی می‌کنیم:
شکور پورحسین روز یکشنبه اول بهمن در نطق پیش از دستور مجلس ارتجاع گفت: «دلسوزان کشور باید در تحلیل مسائل اخیر فقط معلولها را نبینند و به ‌ریشه‌ها و علتها بپردازند و به‌ این نکته عنایت کنند که به‌ چه علتی شهرهای کوچک تبدیل به‌ مکانهای مورد اعتراض شده است آیا مسئولان محترم تاکنون فکری به‌حال نقدینگی و تعهدات روزافزون بانکها و مؤسسات مالی کرده‌اند؟»
وی در ادامه، ناخواسته به‌ علت و ریشه اشاره می‌کند و می‌گوید: «بدون تردید یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های مردم که در رسانه‌ها و فضای مجازی بروز می‌دهند کاهش امیدی است که نسبت به ‌اصلاح امور دارند...»
«کاهش امید نسبت به ‌اصلاح امور» بیان شرمگینانه خشم و نفرت مردم از رژیم و ایجاد این باور عمومی است که در این رژیم و با این رژیم، هیچ اصلاحی امکانپذیر نیست و هر تغییری لزوماً بایستی از تغییر این رژیم آغاز شود و عبور کند.
وی در ادامه به‌ ناتوانی رژیم از حل بحرانهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی اذعان می‌کند: «نمی‌توان به‌ گفتار درمانی و طرح شعارهای زیبا بسنده کرد و ادامه چنین شرایطی می‌تواند بحرانها و چالشهای متعددی را در حوزه‌های مختلف به‌وجود آید».
این دو واقعیت (ناامید شدن مردم از اصلاح امور و ناتوانی رژیم از حل بحرانها و بسنده کردن به‌ «گفتار درمانی و طرح شعارهای زیبا» ممکن است توسط این عضو مجلس ارتجاع، ناآگاهانه در کنار هم قرار گرفته و بیان شده، اما این واقعیت (وضعیت انقلابی جامعه ایران) چنان عیان، سرسخت و پرفشار است که خود را لاجرم بر ذهن و زبان این مهره رژیم نیز تحمیل و جاری می‌کند.
عضو دیگر مجلس ارتجاع به‌نام «محمد قسیم عثمانی» در همین جلسه، از «زخمهای عمومی کشور» که «مسکوت گذاشتن آن تابه‌حال نه تنها مرهمی بر این زخمها نبوده بلکه مداوای آنها را پیچیده‌تر نموده» سخن می‌گوید و به ‌یکی از این زخمها اشاره کرده و می‌افزاید: «مردم ما نسبت به ‌کمکهایی که به ‌سایر کشورها صورت می‌گیرد غبطه و گاهی غصه بخورند...» روشن است که وقتی توده‌های به‌جان آمده در جریان قیام فریاد می‌زنند «سوریه را رها کن!...» و «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران!» این نماینده دستچین شده مجلس ارتجاع نیز جرأت پیدا می‌کند که یکی از خط قرمزهای نظام را این چنین زیر پا بگذارد.
قیام نه تنها زبان اعضای مجلس ارتجاع را باز کرده، بلکه حتی آخوند محمد خاتمی که تاکنون اجازه و جرأت نطق کشیدن نداشت، به ‌یمن قیام زبانش دراز شده و او هم در سایت خود در اشاره به‌ «منشأ آنچه در جامعه ما رخ داد» از «بی‌اعتمادی جامعه به‌ حاکمان» و به‌ بی‌اعتبار شدن «جریاناتی که در نظام هستند اعم از اصلاح‌طلبان و دیگران» یا در واقع به ‌پایان بازی مشمئزکننده اصول‌گرا و اصلاح‌طلب که از قضا خود او سردمدارش هست، اذعان کند. وی پایان ماجرا را هم به‌روشنی می‌بیند و از این رو هشدار می‌دهد: «مردم ما ناراضی هستند و اگر گسل‌های نارضایتی فعال شود، خیلی خسارت‌بار است و مشخص نیست به ‌کجا خواهد انجامید».
اگر چه شرایط سیاسی اجتماعی مرحله پایانی استبداد ولایت فقیه ی در سال 96 با شرایط مرحله پایانی دیکتاتوری سلطنتی در سال 57 متفاوت است اما مشابهت‌ها هم صرف‌نظر نکردنی است. در آن زمان هم با شعار «مرگ بر شاه» و اجتماعی شدن آن برگی ورق خورد که گویای شکستن هیبت شاه دیکتاتور بود و شرایط دیگر به‌عقب برنگشت. آن زمان هم نماینده‌های بله قربان‌گوی شاه در مجلس فرمایشی زبان باز کردند و به ‌بیان واقعیتهایی که تا آن روز کسی نزدیکش نمی‌شد، پرداختند. روزنامه‌ها هم عمق بحرانهای اجتماعی و سیاسی را نمایان می‌کردند چون دیگر لاپوشانی فایده نداشت.
اما پوسیدگی رژیم که دیگر قادر به‌ ادامه حکومت نیست و نارضایتی انفجاری مردم که دیگر این رژیم را تحمل نمی‌کنند، همه ماجرا نیست؛ وجه مکمل این «وضعیت انقلابی» وجود آلترناتیوی است که از یک سو به ‌نارضایتی‌ها سمت و سوی سرنگونی می‌دهد و آن را از اعتراض به‌ گرانی و وضعیت معیشتی به‌خواست سرنگونی و شعار «مرگ بر خامنه‌ای» و «مرگ بر اصل ولایت فقیه» بالغ می‌کند و بر تمامی باندها و دستجات موسوم به‌اصلاح طلب و اصول‌گرا مهر باطل می‌کوبد و از طرف دیگر برای بحرانها و بن‌بستهای موجود راه‌حل ارائه می‌کند. خود خامنه‌ای به‌وضوح تمام، به‌ این آلترناتیو که در تمام زمینه‌ها هماورد و آنتی‌تز نظام پوسیده ولایت فقیه است، اعتراف کرد و گفت: نبرد «ملت با ضد ملت»، «ایران با ضدایران» و «اسلام با ضداسلام» هم‌چون 40سال گذشته ادامه خواهد داشت».
آری این آلترناتیو و بدیل سیاسی طی 40سال نبرد بی‌امان، حقانیت، ریشه‌داری، کارایی و سرشت مردمی خود را از جمله در همین قیام به‌اثبات رسانده است و توده‌های مردم در روند تکاملی قیام و انقلاب، آن را بیشتر و بیشتر تجربه خواهند کرد و صفوف خود را حول آن فشرده‌تر خواهند ساخت. این عنصر، مانند هر انقلاب پیروزمند دیگر، تضمین و رمز اصلی پیروزی انقلاب ماست.



آری،
میهنی می سازیم
که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است
با ما در کانال تلگرام میهنی میسازیم همراه شوید

#ایران - «راه را اشتباه آمده‌ایم»!

 «راه را اشتباه آمده‌ایم»!


قیام ایران دو خصوصیت برجسته و بارز داشت، یکی این‌که مردم ایران را منسجم و همبسته کرد و عزم آنان را برای سرنگون کردن نظام ولایت فقیه بیش از بیش جزم‌تر کرد. ویژگی دیگر قیام این بود که در ایجاد دلهره، یاس و سرخوردگی در میان سران، مهره‌ها و رسانه‌های آن نقش به‌سزایی ایفا کرد.
آنچه که در این روزها در خلال موضعگیری سران و مهره‌ها و نوشته رسانه‌های هر دو باند بسیار واضح است، ترس از قیام و ناامیدی از آینده است.
ضمنا همزمان با ناامیدی که قیام نسبت به آینده در میان آنها ایجاد کرده است، تضادهای درونی را نیز به‌طور کیفی در بین آنها افزایش داده است.
درچنین شرایطی به مصداق این‌که وقتی زمین سفت می‌شود گاوها به هم شاخ می‌زنند، گرگهای درنده به جان هم افتاده و تلاش می‌کنند با استفاده از این فرصت و با خراب کردن قیام بر سر باند دیگر، رقیب را از صحنه حذف کنند.
درچنین فضایی بسیاری از مهره‌ها و رسانه‌ها نسبت به راه طی شده توسط این حاکمیت پلید ابراز تردید می‌کنند و بسیاری از آنها ضمن ابراز غلط کردم گویی، نسبت به گذشته و جنایاتی که بر سر مردم آورده‌اند، به صراحت اذعان می‌کنند که راه طی شده راه اشتباهی بوده است.
به‌عنوان نمونه سایت حکومتی بهار وابسته به روحانی 29دی 96 می‌نویسد: ”به نظر می‌آید که راه را به اشتباه آمده‌ایم و از آنچه در ابتدای انقلاب به مردم وعده داده‌ایم فاصله گرفته‌ایم“.
مهدی رحمانیان مدیر مسئول روزنامه شرق وابسته به باند روحانی نیز ضمن اشاره به آشفته بازار حاکمیت آخوندها و جزیره‌ای عمل کردن مسئولان، سران قوا و مهره‌های آن، ”اعتراضات و ناآرامی‌هایی که در دو سه هفته اخیر اتفاق افتاد“ (قیام ایران) را به‌مثابه ”تلنگر بسیار خوبی“ می داند که از طریق اثرات آن، گذشته و عملکرد مهره‌ها وباندهای آن مورد ارزیابی قرار بگیرد.
این مهره حکومتی در ادامه نگرانی‌اش را از سوراخ شدن کشتی حاکمیت پلید چنین ابراز می‌کند: ”ما اگه می‌خواهیم مسائل‌مان حل شود باید بپذیریم که همه‌مان در یک کشتی نشستیم و این کشتی را هر کس سوراخ بکند به ضرر همه است.
فکر می‌کنم که ما اگر که دلمان برای جمهوری اسلامی می‌سوزد باید بپذیریم همان‌طور که عرض کردم که همه‌مان در یک قایق نشستیم و برای رساندن این قایق به ساحل نجات باید همکاری بکنیم“. (تلویزیون شبکه یک 28دی 96)
آخوند احمد مازنی عضو مجلس ارتجاع نیز با اشاره به خیزش مردم در قیام و نمک‌پاشی مهره‌ها و سران رژیم بر زخم مردم قیام کننده، به آنها هشدار می‌دهد که باید از گذشته درس بیاموزند و از مردم قیام‌کننده با عناوینی نظیر ”خس وخاشاک، آشغال و...“ نام نبرند زیرا این تعبیرها پیآمد زیانباری در بر خواهد داشت.
وی در ادامه می‌گوید: ”از دوقطبی کردن جامعه بپرهیزیم. هر جامعه‌ای که دو قطبی شود نتیجه‌یی جز جنگ داخلی ندارد امروز تریبونهایی که در اختیار افراد قرار دارد تریبونهای موثری است و باید در به‌کار بردن تعبیرها دقت شود و به‌گونه‌یی نباشد که نمک بر زخم مردم بپاشد“. (سایت خبرآنلاین 29دی 96)
سایت حکومتی (بهار) با گفتن این‌که ”به نظر می‌آید که راه را به اشتباه آمده‌ایم و از آنچه در ابتدای انقلاب به مردم وعده داده‌ایم فاصله گرفته‌ایم“، روی قلب مسأله انگشت گذاشته است.
از این بابت که این رژیم متعلق به قرون گذشته است و راهی که آمده نه تنها خلاف خواست مردم ایران و در راستای سرکوب و چپاول آنها بوده است، بلکه خلاف جهت تاریخی آن هم در قرن بیست و یکم است.
خمینی دجال وقتی سوار بر امواج انقلاب ضدسلطنتی شد، با وعده‌های دروغین و فریبنده به مردم وعده‌های زیادی داد. اما به مجرد این‌که بر اوضاع مسلط شد به صراحت به تمامی وعده‌هایش پشت پا زد. او با گفتن این‌که «اقتصاد مال خر است و ما انقلاب نکردیم که خربزه ارزان شود». به تمامی وعده‌ها پشت کرد و طینت ارتجاعی، ضدمردمی و ضدتاریخی خود و نظامش را بازر کرد.
بنابراین درست است که رژیم از جمیع جهات راه را اشتباه آمده است ولی غلط کردم گویی‌ها نظیر به مردم خس و خاشاک نگویید، نمک بر زخم مردم نپاشید، از دوقطبی کردن جامعه بپرهیزید و... ، دیگر دردی از دردهای بی‌درمان آن با مردم ایران حل نمی‌کند.



آری،
میهنی می سازیم
که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است
با ما در کانال تلگرام میهنی میسازیم همراه شوید

#ایران - خطر در بیخ گوش است، دشمن خواب ندارد“ !

خطر در بیخ گوش است، دشمن خواب ندارد“ !


قیام ایران نظام ولایت فقیه را آن‌چنان دچار سردرگمی کرده است و اثرات کوبنده آن بر پیکره رژیم آن‌چنان بارز است، که هنوز هم در محافل آخوندی و به‌ویژه در نمایشهای جمعه، سخنرانان و خطبای آنها به اثرات مخرب آن بر ارکان حکومت پلید ولایت فقیه اعتراف می‌کنند. آنها ضمن به‌اصطلاح بررسی اثرات قیام، نسبت به قیامی دیگر نیز نگران هستند.
آخوند باقری بنابی در نمایش جمعه بناب ضمن نگرانی از خطر سرنگونی و این‌که فرصت چندانی برای آن باقی نمانده می‌گوید: ”مردم باید هوشیار باشند خطر در بیخ گوش است، دشمن خواب ندارد و اگر اقدامی انجام دهد کاری به اصلاح‌طلب و اصول‌گرا ندارد و اگر قصد حمله داشته باشد همه و همه را درو می‌کند“.
ترس از خطر در بیخ‌گوش، و ترس از درو شدن تمامیت حاکمیت منفور آخوندی است، که آخوند محمودی امام خامنه‌ای در ورامین را نیز نگران از دست رفتن فرصتها کرده و در این رابطه هشدار می‌دهد: ”شما را به خدا به خود بیایید و بدانید، این فرصتهای خدمت به سرعت سپری می‌شود“.
دراین رابطه است که امام جمعه پردیس هشدار می‌دهد ”اختلاف طبقاتی سبب ایجاد نارضایتی در مردم می‌شود“ و باید از چنین وضعیتی جلوگیری شود.
برای جلوگیری از اغتشاش (بخوانید قیام) امام جمعه اصفهان به دولت روحانی رهنمود می‌دهد ”همین عقب افتادن حقوق باعث و زمینه‌ساز اغتشاشات می‌شود. از دولت می‌خواهم بیاید و دو ماه حقوق حقوق بگیران بالا از وکلا و وزرا و حتی قضات را ندهند و به این افرادی که حقوقشان عقب افتاده، حقوق دهند، ببینند چه اتفاقی می‌افتد“. !
معلوم است که خطبه خوان خامنه‌ای در اصفهان خیلی از قضیه پرت است که فکر می‌کند اگر حقوقهای عقب‌افتاده پرداخت شود زمینه ”اغتشاش“ (قیام) از بین می‌رود. با این حال نیز اگر ‌چه سطح نگرانی او نسبت به آخوندهای دیگر بسیار پایین است، اما اصل موضوع به قوت خود باقی است که او هم نگران قیام دیگری است که در کمین حکومت آخوندی و نگران آخرت و عاقبت این حاکمیت در گل مانده است.
آخوند شفیع زاده در نمایش جمعه رشت نیز به دولت روحانی توصیه می‌کند ”اگر دولت می‌خواهد مردم به‌خاطر مطالبات به حق خود به خیابان نیایند باید حوادث را ریشه یابی کند“.
آخوند آیت‌اللهی در نمایش جمعه یزد نیز ”مسئولان و مقامات“ را فرامی خواند ”باید به اعترضات و مطالبات مردم پاسخ بدهند و مسئولان نباید نسبت به مشکلات مردم بی‌تفاوت باشند“.
ملاحظه می‌شود خطر انقلاب و قیامی دیگری که در راه است، چگونه چرت آخوندهای ضدمردمی وابسته به خامنه‌ای را پرانده و آنها در عالم خواب و بیداری پریشان احوال به فکر ”خطر در بیخ‌گوش“، به فکر پاسخ دادن ”به مطالبات و اعتراضات مردم“ و به فکر ”ریشه یابی“ علت قیام و... افتاده‌اند.
واضح است که اجرای این توصیه‌ها برای رژیمی سودمند است که تثبیت شده و آینده‌دار است، اما دارای مشکلات کوچکی نظیر حقوقهای عقب‌افتاده و... است.
اما در رابطه با رژیمی که در سراشیبی به گور سپرده شدن توسط مردم و مقاومت ایران قرار دارد، هرگز مفید فایده نخواهد بود.
بنابراین دست و پا زدنهای آخوندهای خامنه‌ای در نمایشات جمعه شهرها به مصداق دست و پا زدن غریق و به مصداق ”الغریق یتشبث بکل حشیش“ است.
مطالبات مردم تنها و تنها در یک صورت پاسخ داده می‌شود که این حاکمیت به همراه آخوندهایش، زحمت را کم کرده و به خانه ابدی‌اش یعنی گورستان تاریخ نقل مکان کند.
در این صورت است که این آخوندها و حاکمیت منحوسشان هم خودشان را از بابت تلاش و تقلا برای حفظ آن خلاص کرده‌اند، و هم مردم ایران را از زحمت حضورشان بر اریکه قدرت راحت می‌کنند.
در صورتی که به قول یکی از مهره‌های حکومتی در نظام بر پاشنه قبلی بچرخد، سر و کار آن و از جمله آخوندهای وابسته به آن، با قیام و مردم قیام کننده‌ای است که فریاد خواهند کشید ”مردم گدایی می‌کنند، آخوند خدایی می‌کند، آخوندها بروید گم شوید، توپ تانک فشفشه آخوند باید گم بشه و... “.
نتیجه قطعی این وضعت نیز این است که تمامیت نظام آخوندی با امام جمعه‌های ریز و درشت خامنه‌ای و... به گور تاریخی‌شان سپرده خواهد شد.



آری،
میهنی می سازیم
که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است
با ما در کانال تلگرام میهنی میسازیم همراه شوید